پزشک ایرانی-خاطرات دانشگاه علوم پزشکی ایران به روایات مختلف


ما شبی دست بر آریم و دعایی بکنیم / غم هجران تو را چاره زجایی بکنیم

دل بیمار شد از دست رفیقان مددی / تا طبیبی به سر آریم و دوایی بکنیم

آخرین بحث های تالار گفتمان
   
 
آخرین ارسال های انجمن

منوی کاربری

نظر سنجی


توووپ bully
خوبه 4
قبلی بهتر بود 38
افتضاح 35


آمار

آمار مطالب يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 94
کل نظرات: 1300
آمار کاربران يک ساعت پيش: 0
امروز: 1
اين ماه: 23
کل: 154
بن شدگان: 0
جديدترين عضو: illencereicle
آمار پست هاي انجمن يک ساعت پيش: 0
امروز: 0
اين ماه: 0
کل: 84
کل تاپيک ها: 16

افراد آنلاین اعضا: 0
هيج

روبات ها: 1
Googlebot

ميهمانان: 1
مجموع: 2


اينبار تغديه ما را ميخورد

موضوع: خاطرات دانشگاهنویسنده: رضا تاریخ: 18 دي 1388

بعد از چند هفته نوشت:نمرات تغذيه اومد،12.75 حاصل اين همه تلاش wink
لينك نمرات براي اوني كه خواسته بود:
http://www.irpezeshk.ir/3.jpg
http://www.irpezeshk.ir/2.jpg
http://www.irpezeshk.ir/1.jpg


عرضم به حضور انورتون كه يه هفته و يه روز يا به تعبيري هشت روز lol ،وقت داشتيم و داريم و خواهيم داشت براي گذران درسي دو واحدي به نام تغذيه.
هر چي از كمالات اين دو واحد بگم،كم گفتم.
يادمه روز اولي كه رفته بودم دانشگاه،نمرات تغذيه رو برد بود.ارزش كمديه ديدن نمرات اين درس شونه به شونه ي ديدن و شنيدن اخراجي هاي 2 ميزد:
نصف كلاس،بل بيشتر 10،چند نفري هم زير 10، ماكس كلاس(كسي كه نمره اش از همه بيشتر است،شاخ كلاس،سعيدرضا مشفقي نمونه اي عالي از اين پديده هست) هم 16 20
حالا كه 2 ترم گذشته و خودم در باتلاق چربي ها و ويتامينهاي غذاها گير افتادم،به اين فكر ميكنم كه فيلم كميكي كه با بازي بازيگران تواناي ورودي ما خلق خواهد شد،چقدر تو سينماهاي ديدگان ورودي هاي جديد (بهمن 88) به فروش ميره.
درسي با مطالبي بسيار بدرد آينده بخور و غير فرار با نيمه عمر يادآوري مطالب 1 ساعت.(يعني اگه پدر مباركمون بياد جلوي چشم مبارك ترمون ،يك ساعت بعد نصف اون انرژي كه صرف اياب و ذهاب پدرمون شد ، به فنا ميره.طبيعيست كه يك ساعت بعد،نصف اون نصف هم از مغز سفر خواهد كرد و .... )
اعتراف ميكنم.اعتراف ميكنم كه جلوي اين يه مشت آجيل و شيريني و پروتيين و امثالهم كم آوردم. recourse
بابا 6 روزه دارم به طور ميانگين 5 ساعت در روز با تغذيه ور ميرم (ميشه 30 ساعت)، ولي هنوز از طراوت و تازگي مطالبش هيچي كم نشده lol
حالا ميفهمم كه كار كريم آقا فلافلي و هفت كچلاي رستوران دار، چه پيچ و خم هايي داشته. 14
فردا ديگه آخرين مهلته. 17
از امشب بايد شروع كنم به دعا كردن.دعا كنم كه تو شماره صندلي شانس بيارم.دعا كنم كه شانس بيارم و با اسطوره هاي كتاب و دفتر كلاس (كساني كه تعريف ماكس درشون ميگنجه به جز سعيدرضا مشفق،چون نميرسونه 9 ) همجوار بشم و شانس بيارم كه عقاب هاي ضد تقلب،پر و بالشون رو براي من نگسترن.
خيلي خفنه پسر. 15

پ ن‌ 1:تغذيه از اون سري درساس كه كل حضورم در كلاس به 2 ساعت همنميرسه. bully
پ ن 2:من براي 20 ميرم سر جلسه laughing .ميشود ،من ميتوانم wink

--اميد دارويي است كه اگر شفا ندهد حداقل درد را قابل تحمل ميكند. "مارسل آشار"
---غضنفر ميره کتابخونه کتابشو پس بده. کتابدار ازش مي پرسه کتاب چطور بود؟ غضنفرميگه: شخصيت زياد داشت ولي داستان و محتوا نداشت!
کتابدار : دفتر تلفن من دست تو چيکار مي کنه؟

بگو مگو

موضوع: تازه هانویسنده: رضا تاریخ: 10 دي 1388

ميگن كيك و سانديس دادن.ميگن با اتوبوس آدم آوردن.ميگن راديو و تلويزيون پشت و پناهتون بود.
آره درست ميگن.بر منكرش لعنت.
اما از كي تا حالا كيك و سانديس شده انگيزه؟يعني ارزش وقت آدم اينقدر كمه كه از كار و زندگيش ،بازي وتفريش، بزنه و بياد براي كيك و سانديس؟
از كي تاحالا گنجايش اتوبوساي ما اونقدر بالا رفته كه با 50 تا،فوقش 100 تا،اصلا آتيش زدم به مالم 200 تا ميتونن حمل و نقل اينجوري انجام بدن؟
تلويزيون تبليغ كرده.اما كي منكره اينه كه تبليغات فرد به فرد (فيس تو فيس) تاثيرش بيشتر از تبليغات عموميه؟ فكر كرديد اگه تبليغات گسترده ي اينترنتي (به صورت ايميل،پي ام،وبلاگ نويسي و ...) نبود،اگه اس ام اساي فراخوان تجمع آزادي (به ادعايي 3 ميليوني) نبود،ميتونستيد اون روز اونجوري كولاك كنيد؟(گفتم كولاك،يكم حال كنيد bully تازه تبليغات ماهواره اي رو هم بيخيال شدم،بريد حال كنيد laughing )

ميگن چجوري چرتكه انداختي كه ادعاي 6 ميليوني كردي؟آخه باقالي،كل تهران مگه چند ميليونه كه 6 ميليون اونجا باشن؟
ميگم،من اونجوري ادعاي 6 ميليوني نكردم.با فونت بزرگ و رنگي نوشتم اگر.
نوشتم اگر،اون تجمع آزادي 3 ميليون نفر باشه،اين از 6 ميليون هم بيشتره.
ميدان فردوسي -چهارراه ولي عصر-ميدان انقلاب -خيابان انقلاب بين اين ميادين-تقاطع جمالزاده-خيابان كارگر(جنوبي و ايضا شمالي) و ... پر جمعيت بود.اگه وقتي يه طرف خيابان آزادي و ميدان آزادي 3 ميليون جمعيت بگيره، كدوم ترازويي حكم كمتر از من ميده؟(تازه من كلي تخفيف دادم lol .حالا مشتري ميشيد؟)
ميگن سهم ما باتومه و سهم شما سانديس.
ميگم وقتي،يكي داره فحش ميده،يكي داره تخريب ميكنه،يكي داره سنگ ميزنه.تو بوسش ميكني؟نازش ميكني؟
البته منم مثل تو محكوم ميكنم.محكوم ميكنم دادن كيك و سانديسو.به نظر منم هيچ معني نداره پول بيت المالو اينجوري خرج كنن،ولي كردن ديگه.
بازم اگه چيزي ميگيد،بگيد تا منم بگم. 4

ما آمديم ،اي حسين

موضوع: تازه هانویسنده: رضا تاریخ: 9 دي 1388

لعن علي عدوك يا حسين -لعنت خدا بر دشمنت اي حسين
امروز به عينه مصداق يكي از اسما الهي -سريع الحساب - رو تماشا كردم.
حدود ساعت 4 بود كه به ايستگاه فردوسي رسيدم.خلوت ترين خط مترو،كه تاحالا هزار نفر رو با هم يه جا نديده بود، ميزبان هزاران هزار مهمان شده بود ،به نظر ميرسه حالا حالاها خط 3 متروي تهران-مسيرشهدا،انقلاب- بايد صبر كنه تا همچين ضيافتي رو ميزباني كنه.ساعت چهاره و يك ساعت هم از زمان موعود گذشته،ولي هنوز جريان چشمه هاي مردم به سوي سيل خروشان قطع نشده.قطار فقط تا ايستگاه فردوسي توان چشمه كشي داره.وقتي از ايستگاه مترو اومدم بيرون،احساس كردم مقصد راهپيمايي تغيير كرده و به اينجا منتقل شده.
من كه نتونستم مبدا اين چشمه ها رو كشف كنم،هنوز مردم از پايين تر از ايستگاه فردوسي هم داشتن ميومدن.
بعد از حدود 10 دقيقه ويراژ بين مردم،به پل كالج رسيدم.حالا ميتونستم تا چهارره وليعصر رو ببينم.خداي من چه موجي،چه جمعيتي،چه خروشي.
بي اختيار چند قطره اشك ريختم،يادمه 6 ماه پيش اشك ناله ريختم و امروز اون اشك،به اشك شوق تغيير لباس داد.بنده خدا دوروبريام،فكر ميكردن گم شدم
حسابي مزه ي تودهني زدن به دشمنان و عنودان حسين رو مزمزه كردم.و چقدر شيرين بود.
اگر سپاهيان معروف ترين لشكركشي سبزها را 3 ميليون نفر فرض كنيم ،آماده ام به تمام مقدساتم سوگند ياد كنم كه اينبار سپاهي با بيش از 6 ميليون نفر،آماده ي جهاد شدند.
با همه ي توانم پيشرويمو در بين لشكريان براي رسيدن به قلب لشكر(ميدان انقلاب) ادامه دادم.با اينكه 30 دقيقه در تكاپوي پيشروي بودم،توفيقي بيشتر از رسيدن به چهارراه ولي عصر بدست نياوردم.
نه مثل اينكه،چگالي اين سيل خيلي بالاست،ديگه هيچ راهي براي پيش روي باز نيست.تجربه ي روزهاي شلوغ مترو رو اينبار خارج از مترو بدست آوردم.بيخيال پيشروي شدم و از همونجا يه دستي به سمت قلب لشكر تكون دادم و عقب نشيني كردم.
ميدونيد.موقعي كه داشتيم از سمت فردوسي به ولي عصر ميرفتيم،ملت زيادي رو ميديدم كه دارن برميگردن،تو دلم ازشون درخواست ميكردم كه بمونن ،تا تجمع عاشورا رو پررنگ تر كنن،اما وقتي خودم به چهاراه ولي عصر رسيدم،وقتي خودم سياهي كامل رو ديدم،به درخواستم تو دليم خنديدم،و اينبار تو دلم گفتم:رضا خوب شد فقط تو دلت درخواست كردي ها.بالاتر از سياهي كه رنگي نيست.
جزييات اونقدر زيادند كه اگه بنويسم هيچ چشمي ياراي همياري نخواهد داشت.

پ ن:اگه حضور چند سال پيشم (دوران راهنمايي) در راهپيمايي 13 آبان رو كه از طرف مدرسه بردن رو فاكتور بگيرم،اين اولين راهپيمايي بود كه توش شركت ميكردم.

يا حسين

موضوع: تازه هانویسنده: رضا تاریخ: 7 دي 1388

خوب حالا بريم بگيم كه:
آقا كدوم دشمن بيگانه؟چرا اين غربي هايي كه از شير مادر پاك ترن رو تو حوادث اخير دخيل ميدونيد؟چرا داريم براي خودمون دشمن ساختگي و توهمي ميسازيم؟
نمرديم و سوت و هلهله ،جشن و شادي،بزن و برقص رسمي تو عاشوراي حسين رو هم ديديم.
اون حسيني كه اونقدر بزرگه كه حتي دزدان و سارقان،قاتلان و ظالمان تو عاشوراش احترامشو نگه ميدارن و كارو تعطيل ميكنن و ميرن مرخصي،حالا ميبينيم كه يه عده ...
دوتا فرضيه كه بيشتر نداريم:
يا اينايي كه ريختن بيرون و هلهه كردن و پاي كوبي كردن و مجلس عروسي راه انداختن ،هييت حسينو آتيش زدنو و پرچم ابوالفضلو پاره كردن ،نماينده هاي جنبش سبزن (كه اگه اينطور باشه: مرگ بر اون جنبش و سران و طرافداراش-حسين شوخي نداره)
يا اون عوضيا و حرام زادگان ايراني نيستن و سبزي نيستنو و از نژاد آريا نيستن.يه مشت خس و خاشاك و جيره خوارغربي هستن (كه از نظر من ؛هم اونقتي كه اهانت كردن به بزرگ مرد قرن معاصر،اونقتي كه توهين كردن به اصل امامتو حالايي كه توهين كردن به آقامون-امام حسين (ع)- همين تيوري درسته و اينا از بچه هاي اين سرزمين نيستن)
حالا نميدونم كي و كجا و چطور ميتونه بلند شه و بگه اين تحركات، هدايت شده از سوي غرب نيستو سكان هدايتش كاملا به دست ايرانياس.واقعا كسي هست كه اينطور فكر كنه؟
يه سوال هم از آقاي موسوي ميپرسم؟
يادته 6 ماه پيش چجوري دم از خميني ميزدي؟يادته چقدر تبليغات كردي و تو بوق و كرنا كردي كه من "احساس خطر كردم" ،من احساس خطر كردم كه اسلام در خطر است،من احساس خطر كردم كه آرمان هاي امام در خطر است؟يادته؟
حالا اينقدر .... شدي كه اونروزي كه عكس امامو آتيش زدن،و امروزي كه هييت پرچم داره اسلامو آتيش زدن سكوت ميكني،و اين تحركات رو محكوم نميكني تا مبادا و خداي ناكرده آشوب گرا و منافقين دور و برت از دستت برنجن و ازت حمايت نكنن؟!.واقعا فرداي قيامت چجور ميخواي جواب بدي؟اونقدر ... شدي كه نميخواي حمايت اينا رو از دست بدي؟يعني اينقدر گداي محبت و حمايت اين افراد ضد دين و مذهب هستي؟اينقدر؟
يه سوال هم از دوستان بپرسيم:
بچه ها به نظرتون يه همچين آدمي كه حاضر نيست حمايت منافقين و اين عناصر شورشي رو از دست بده ، و حتي جرات محكوم كردن اين عمليات شنيع و ضد ديني رو نداره ارزش حمايت داره؟يه همچين فردي كه از دين خودش (اسلام-آنطور كه ادعا ميكند) نميتونه دفاع كنه ارزش حمايت داره؟ هنوز هم موج سبزي بودن با وجود چنين رهبري براي شما افتخار داره؟
يادمه يكي از تهييج برانگيزترين شعارهاي موج سبز اين بود:يك يا حسين-تا ميرحسين
آفتاب از پشت ابر در آمد.

از خوشحالی به قلم در میاییم

موضوع: خاطرات غیر پزشکینویسنده: رضا تاریخ: 16 آذر 1388

lol
چقدر من بچه ی باحالی ام. 9
فکر کنم آخرین نسخه ی مدار تنبلی روم نصب باشه,لاکردار روز به روز به صورت اتوماتیک آپگرید میشه bully .البته سازنده ی روی این مدار تنبلی,مدار اعتماد به نفس کاذب رو هم به صورت اشانتیون نصب کرده که دیگه حسابی شرمندمون نموده 8 .از این 4 روز تعطیل فکر کنم 3 روزشو یا خواب بودم,یا داشتم سعی میکردم که بخوابم,ما به التفاوتشم یا داشتم جنس وارد شکم مبارک میکردم یا مشغول صادرات بودم lol .حالا هم که دیگه آخرای شبه آخره,به خودم میگم:
رضا دمت گرم,باز تو یکم به بدنت رسیدی,بقیه مردم که تو این 4 روز فقط وقتشونو هدر میدادن.
مثلا قرار بود تو این روزا کلی برای نشریه مطلب بنویسم.وای وای,تازه فردا زبان کوییز میگیره,حتی اینقدر همت نکردم که چند تا لغتشو برای امتحان ریدینگ حفظ کنم. am
ولش بابا.تصمیم گرفتیم از هر دوجهان آزاد باشیم lol
جون داداش از همین امروز تصمیم گرفتم که از همین فردا!!! یه دقیقه از وقتمم هدر ندم lol البته مردم میگن اگه از شنبه شروع کنی خیلی اساسی جواب میده 4 .(رو اینم فکر مکینم)
امروز رفتم چند تا از وبلاگای دوستانو خوندم, انگیزه گرفتم که دوباره شروع به ثبت چرت و پرتام کنم.این دوماهی ام که وبلاگو آپ نکردم دلیل داشت:
یادتونه خیلی وقت پیشا در بیاناتم فرموده بودم: مینوسیم وبلاگی تا اگه خواستند بسازند سریالی بیایند اینجایی و بخوانند خاطراتی که نوشته رضایی در روزگاری؟
این دو ماهو از قصد ننوشتم تا یکم نویسنده های اون سریال آینده به خودشون زحمت بدن و بگردن دنبال منابع دیگر,دیگه زیاد خوبیت نداره همه چی رو براشون ساخته و پرداخته کنم lol .از قدیم هم گفتند :هر که طاووس خواهد ....
کی به کیه؟؟!!!,بذار یکم کلاس بذاریم.ملت که نمیدونن چون حالی نمیداشتیم,آپی نمیکردیم. 38
خوب دیگه خودم خسته شدم از بس از وجنات و کمالات و کراماتم تعریف کردم. 3
پ ن 1:به امید خدا میخوایم به زودی 10 سایت جدید هسته ای بزنیم,این اورانیوم معروف رو هم میخوایم شکمشو گنده تر کنیم و تا 20 درصد غنیش کنیم. laughing
پ ن 2:امروز خیلی خوشحال بودم bully ,گفتم بیام یه آپی بزنیم به بدن.(الحمدالله)
پ ن 3:نمایشگاه الکامپم ,نمایشگاه های قدیم.اشانتیون هم اشانتیون های قدیم recourse .دیگه حرصم گرفته 13 ,خودم باید همت کنم یه جشنواره راه بندازم همراه با اشانتیون بادکنکی 4 ,همه ی بادکنکاشم اختلاص کنم lol
پ ن 4: فردا اولین روز دانشجومه .... اینم شانس ماست دیگه. 17

---رنج سختی شروع امروز با لذت زیبایی پایان فردا قابل مقایسه نیست.


--دو تا ماشين با هم تصادف مي‌كنند. افسر مياد و مي‌پرسه: كدومتون مقصر بوديد؟ غضفر ميگه: والله من خواب بودم، نديدم از ايشون بپرسيد.